X
تبلیغات
تعلیم و تربیت فرزند

تعلیم و تربیت فرزند

از دیدگاه اسلام

اسلام بر تربیت در دوران کودکی تأکید فراوان دارد

  

اهمیت و ضرورت تربیت آدمی بر کسی پوشیده نیست.همه مکاتب، مذاهب و ممالک برای تربیت آدمی در دوران کودکی، به دلایل متعدد ، اهمیت ویژه ای قائل اند. اسلام نیز بر تربیت در دوران کودکی تأکید فراوان دارد و آن را از وظایف والدین و حقوق فرزندان می داند.
معصومان(ع) در روایات متعددی بر ضرورت و اهمیت تربیت در این دوران تأکید کرده اند که در این مقاله برخی از آن ها را جمع آوری و مطرح می کنیم :
حضرت علی(ع) می فرماید: «ما نحل والد ولداً نحلاً افضل من ادب حسن هیچ پدری هدیه ای بهتر از تربیت نیکو به فرزندش نداده است».
پیامبر(ص) فرمود: « لان یؤدب الرجل ولده خیر له من ان یتصدق کل یوم بنصف صاع  اگر پدری فرزندش را تربیت کند ، بهتر از این است که روزی یک و نیم کیلوگرم طعام صدقه بدهد».
هم چنین امام صادق(ع) درباره فرزند سه حق را بر پدر لازم می داند که یکی از آن ها جدیت در تربیت اوست:
« تجب للولد علی والده ثلاث خصال: اختیاره لوالدته و تحسین اسمه و المبالغة فی تأدیبه  فرزند بر پدر سه حق دارد: انتخاب مادر مناسب برای او، نام نیک نهادن بر او و جدیت در تربیت او ». هر سه حق می تواند در تربیت فرزند مؤثر باشد، ولی تأثیر قسم سوم کاملاً تربیتی است.
و نیز فرمود:
« دع ابنک یلعب سبع سنین و یؤدب سبع سنین الزمه نفسک سبع سنین فان افلح والا فلا خیر فیه؛ فرزندت را هفت سال رها کن تا بازی کند و هفت سال دوم او را تربیت کن و هفت سال سوم نیز همراه و ملازم او باش. اگر هدایت شد چه خوب، وگرنه دیگر خیری در او نیست».
البته مراد امام(ع) از این که فرمود بعد از ۲۱ سالگی اگر هدایت نشد ، دیگر خیری در او نیست قطعی بودن این امر نیست، زیرا کودکی که حدود پانزده سال به تربیتش پرداخته شود و هدایت پذیر نباشد، دیگر چندان امیدی نمی توان به او داشت.
شاید هم مراد این باشد که دیگر وظیفه پدر درباره تربیت او ساقط است و تربیت او برعهده خودش می باشد.
دو روایت دیگر از پیامبر(ص) و علی(ع) در تأیید این مطب وارد شده است که به والدین و مسؤولان تربیت فرزند دستور می دهد که بعد از این سن دیگر او را آزاد بگذارید و دست از تربیت او بردارید یا می فرماید: «شما دیگر معذورید و به تکلیف و وظیفه خود عمل کرده اید».
بنابراین، روایات بر تربیت فرزند در دوران کودکی، نوجوانی و اوایل جوانی تأکید فراوان دارند. اما چرا تربیت در این دوران این قدر اهمیت دارد؟
در بعضی از روایات به برخی از علل اهمیت آن تصریح یا اشاره شده است. حضرت علی(ع) در نامه ای خطاب به فرزندش امام حسن(ع) علت این امر را این گونه بیان می کند:
« انّما قلب الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شیء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قبلک و یشغل لبک لتستقبل بجدّ رأیک ما قد کفاک اهلُ التجارب بغیته و تجربته؛ چون قلب کودک مانند زمین خالی است که هر بذری در آن بکارند می روید ، من تربیت تو را در کودکی و قبل از این که قلبت سخت و ذهنت مشغول شود ، آغاز کردم تا تو به حقیقت آنچه را که اهل تجربه تو را از تجربه مجدد آن بی نیاز می سازند ، بپذیری».
نخستین و مهم ترین دلیل بر اهمیت تربیت در دوران کودکی ، این است که قلب کودک که باید « عرش الرحمن » شود در این دوران خالی است و هنوز به سیاهی و پلیدی گناهان نیالوده است مانند زمین که هنوز بذری در آن کشت نشده و هر چه در آن کشت کنیم، می رویاند. می توانیم هر گونه صفات اخلاقی و اجتماعی را که بخواهیم در آن کشت کنیم.
قلبی که خالی است، هم می شود صداقت و اخلاص و امانت در آن کشت کرد و هم دروغ و ریا و خیانت. هم ایمان و توحید و هم کفر و شرک هم می توان آن را عرش رحمان کرد و هم منزل شیطان.
دومین دلیل امام این است که در دوران کودکی، هنوز ذهن کودک به آموزش های بی فایده و مسائل معیشتی و دنیوی از قبیل زن، فرزند و جمع مال مشغول نشده است.
کودک فارغ از همه ی این افکار، می تواند به راحتی آموزش ها و تربیت لازم را پذیرا شود. از این رو امام(ع) به فرزند خویش می فرماید: من تربیت تو رادر این دوران آغاز کردم تا تو مجبور نباشی دست به تجربه بزنی و رنج و زحمت تجربه مجدد را متحمل شوی.
کودکان نیز دارای استعدادهای متفاوت و زمینه های متفاوت اند. در عین حال چون از تربیت و آموزش های محیطی خالی اند ، بهتر و راحت تر می توان آن ها را آموزش داد و تربیت کرد.
تذکر این نکته ضروری است که منظور امام در تشبیه قلب کودک به زمین خالی، خالی بودن مطلق نیست، بلکه قطع نظر از زمینه های وراثتی و پیشینی است که می توانند در تربیت مؤثر باشند یا زمینه تربیت بهتر را فراهم کنند زیرا اولاً نقش وراثت و عوامل پیشینی از نظر اسلام قابل چشم پوشی نیست ثانیاً از همین تمثیل امام نیز می توان استفاده کرد. هر زمین خالی برای کشاورزی مناسب نیست و آن ها هم که مناسب اند به یک میزان آمادگی و استعداد ندارند مثلاً برخی بذرها در زمین شوره زار نمی رویند یا رشد مناسب ندارند ، اما برخی دیگر از بذرها در زمین شوره زار بهتر می رویند و بهتر رشد می کنند.
کودکان نیز دارای استعدادهای متفاوت و زمینه های متفاوت اند. در عین حال چون از تربیت و آموزش های محیطی خالی اند ، بهتر و راحت تر می توان آن ها را آموزش داد و تربیت کرد. بنابراین، نظر امام با نظریه « لوح سفید » یا « لوح نانوشته ی » جان لاک کاملاً متفاوت است؛ زیرا لاک با ارائه این نظریه ، می خواهند تأثیر وراثت و عوامل پیشین در تربیت را منکر شود یا دست کم بی اهمیت و بسیار ناچیز جلوه دهد.
امام علی(ع) فرمود:
« فرزندت را شش سال آزاد بگذار و پس از آن، شش سال به او قرآن و سواد بیاموز و سپس هفت سال دیگر نیز به تربیت او بپرداز. اگر تربیت پذیرفت چه خوب و گرنه دست از تربیت او بردار»؛ چون آنچه وظیفه تو بود، انجام دادی و از این پس، کار به عهده ی خود اوست.
بنابراین با توجه به روایات و نکاتی که در این مقاله جمع آوری شد ، تربیت فرزند در دوران کودکی (تا بیست سالگی) از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
بر والدین واجب است که این وظیفه ی مهم را درباره ی فرزندان خود به نحو شایسته ای به انجام رسانند.

 

 

[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 10:56 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام تسلیت باد

 امام موسي بن جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان است. لقب هاي وي عبارتند از: كاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح. هم چنين در ميان شيعيان به "باب الحوائج" معروف مي باشد. آن حضرت، مكني به: ابوابراهيم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل مي باشد.(1)

امام موسي كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مكه و مدينه)، از بانويي پرهيزكار و صالحه، به نام "حميده بربريه"، كه معروف به "حميده مصفاه" بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شيعيان نايل آمد.(2)

ايام امامت وي، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد). امام كاظم(ع) از سوي تمام خلفاي مزبور، در رنج و عذاب بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شكنجه بود.(3) هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) كه دشمني و ناسازگاري غير قابل انكاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امير مومنان(ع) داشت، در آزار و شكنجه سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، كوتاهي نمي كرد.

وي كه از مستبدترين حاكمان عباسي و جنايت كارترين آن ها است، وجود شريف امام موسي كاظم(ع) و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمي كرد و از اين بابت، بسيار نارحت و عصباني بود. سرانجام در رمضان سال 179 قمري، كه براي مراسم عمره وارد مكه شد و سپس به مدينه رفته بود، در آن جا دستور داد امام موسي كاظم(ع) را دستگير كنند. مأموران هارون، امام موسي كاظم(ع) را در حالي كه در كنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير كردند و به نزد هارون بردند.

هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير كرده و به سوي عراق حركت دهند. وي براي سردرگمي مردم و پيش گيري از عكس العمل هاي احتمالي مردمي، دو محمل ترتيب داد و يكي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت. امام موسي كاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حكومتي، در هفتم ذي حجه همان سال، امام موسي كاظم(ع) را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون الرشيد و حاكم وي در بصره نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره هاي خانه خويش محبوس كرد و در آغاز به وي سختگيري نمود ولي بعدها كه عبادت و نيايش هاي دراز مدت آن حضرت را از نزديك مشاهده كرد، از سختگيري خويش نسبت به آن حضرت كاهيد و به هارون نامه نوشت كه آن حضرت را از حبس خانه وي خارج كند، در غير اين صورت، وي خودش آن حضرت را آزاد مي كند.

هارون، بناچار امام موسي كاظم(ع) را از حبس بصره خارج كرد و وي را به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربيع، زنداني كرد.در آن مدتي كه امام(ع) در نزد فضل بن ربيع زنداني بود، چند بار هارون از فضل بن ربيع درخواست كرد كه آن حضرت را به شهادت رساند، ولي وي امتناع كرد و از اين امر سر باز زد.

هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع، به زندان فضل بن يحيي برمكي منتقل كرد و از وي درخواست نمود كه آن حضرت را به شهادت برساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اكرام آن حضرت افزود. هارون كه از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و يكصد تازيانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات بر كنارش كنند و امام موسي كاظم(ع) را به زندان "سندي بن شاهك" منتقل كرده و در آن جا وي را شكنجه و آزار نمايند.

سندي بن شاهك با قساوت قلب و سنگ دلي تمام، با آن حضرت رفتار مي كرد و پس از چندي شكنجه و آزار طاقت فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد.

پس از شهادت امام كاظم(ع)، سندي بن شاهك در يك عمل فريب كارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد كه وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و كسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مباركش را گشوده و مردم را ندا مي كردند كه اين موسي بن جعفر(ع) است كه از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده كنيد. مردم دسته، دسته مي آمدند و آن حضرت را نگاه مي كردند.

پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور، عموي هارون الرشيد، كه از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشكوهي از جنازه امام موسي كاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قريش، در بغداد به خاك سپرده شد.(4)

قبر شريف امام موسي كاظم(ع)، هم اكنون در كاظمين، كه عراقي ها، آن را كاظميه مي گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقي(ع) نيز در جوار وي مي باشد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مكتب اهل بيت(ع) مي باشد.

شيخ مفيد(ره) درباره شخصيت امام موسي كاظم(ع) گفت: و كان ابوالحسن موسي(ع)، أعبد أهل زمانه، و أفقههم، و أسخاهم كفّاً و اكرمهم نفسا.يعني: ابوالحسن امام موسي كاظم(ع)، از همه مردم عصرش پارساتر، داناتر، سخاوتمندتر و گرامي تر بود. هم چنين در جاي ديگر گفت: و قد روي الناس عن أبي الحسن موسي(ع) فأكثروا، و كان أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لكتاب الله، و احسنهم صوتا بالقرآن، و كان اذا قرأ يحزن، و يبكي السامعون لتلاوته و كان الناس بالمدينه يسمونه زين المتهجدين، و سمي بالكاظم لما كظمه من الغيظ و صبر عليه من فعل الظالمين به، حتي مضي(ع) قتيلا في حبسهم و وثاقهم.

يعني: مردم (منظور علماي اهل سنت) روايات فراواني از ابي الحسن امام موسي كاظم(ع) روايت كردند و چنانچه پيش از اين بيان كرديم، آن حضرت را از همه معاصرانش داناتر و آگاه تر به كتاب الهي مي دانستند و گفته اند كه آن جناب، كتاب خدا (قرآن مجيد) را از همه بهتر و با صداي دلنوازتر تلاوت مي كرد و در هنگام قرائت قرآن مجيد، مي گريست و آن هايي كه در آن جا حاضر بودند، نيز مي گريستند و مردم مدينه آن حضرت را زينت عبادت پيشه گان و شب زنده داران مي ناميدند و چون همواره خشم خود را فرو مي نشانيد و در برابر ستمگري هاي ستمگران بردباري مي نمود، وي را "كاظم" ناميدند و سرانجام در بند و زندان آنان به شهادت رسيد.

منابع:

1.الارشاد (شيخ مفيد)، ص 559؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 181؛ ألقاب الرسول و عترته، ص 62

2- المستجاد (علامه حلي)، ص 182

3- اصحاب الامام الصادق(ع) (عبدالحسين شبستري)، ج3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 322

4- نك: الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ منتهي الآمال، ج2، ص 212؛ تاريخ بغداد (خطيب بغدادي)، ج31، ص 29؛ وقايع الايام، ص 322 و عيون اخبارالرضا(ع) (شيخ صدوق)، ج2، ص 92

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ] [ 9:36 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

سیره تربیتى امام محمد باقر علیه السلام

  

تربیت فرزند یكى از مهم‏ترین وظایف والدین و مربیان در عرصه زندگى است . تربیت‏به معناى شكوفا نمودن استعدادهاى درون انسان‏ها و هدایت غرائز نهفته آنان به سوى قله كمال و رستگارى مى‏باشد .

تربیت مجموعه تلاش هایى است، سنجیده و منظم براى نیل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت دیگر مى‏توان تربیت را انتقال میراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل دیگر دانست .

به طور كلى، مجموعه تلاش‏ها، فرصت‏ها، اقدامات، امكانات و برنامه‏ها از بدو انعقاد نطفه تا واپسین دم حیات براى رشد و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه فرد به طور همه جانبه تا رسیدن به حداكثر ظرفیت را تربیت مى‏نامیم .

از آنجایى كه امامان معصوم شیعه بهترین شیوه‏هاى تربیتى فرزند را فرا روى پیروان خود نهاده‏اند، زندگى پر افتخار آنان مى‏تواند به عنوان موفق‏ترین الگوهاى تربیتى در طول تاریخ بشر مطرح شود . در این نوشتار به مناسبت اول ماه رجب، روز ولادت امام محمد باقر علیه السلام روش هاى تربیت فرزند را در سیره و سخن آن گرامى بررسى نموده و برخى نكته‏هاى قابل توجه را ارائه مى‏نماییم .

نقش تربیتى والدین

پدر و مادر به عنوان دو ركن اساسى خانواده بیش‏ترین نقش را در تربیت فرزندان ایفا مى‏كنند . مادر از زمان انعقاد نطفه تا دوران نوجوانى ارتباطى تنگاتنگ با كودك دارد . خصلت‏ها، اندیشه‏ها، افكار و رفتار مادر بیش‏ترین تاثیر را در ساختار شخصیتى یك نوجوان به جاى مى‏گذارد . مادر همانند یك معلم، مربى و الگوى گفتارى و رفتارى كودك به حساب مى‏آید .

او یكى از عوامل مؤثر تربیتى از نظر محیطى و وراثتى است . به این جهت‏براى پرورش فرزندان سالم و صالح، باید از زمان ازدواج در اندیشه انتخاب مادر شایسته براى فرزندان بود . چرا كه از منظر حضرت باقر علیه السلام تربیت كودك از همان مرحله آغاز مى‏شود .

امام باقر علیه السلام در روایتى به تاثیر شیر مادر در اطفال اشاره كرده و به محمد بن مروان فرمود: «استرضع لولدك بلبن الحسان، وایاك والقباح، فان اللبن قد یعدى (1) ; براى شیر دادن به فرزندت از دایه‏هاى خوشرو و زیبا استفاده كن و از زنان بد صورت و قبیح برحذر باش، زیرا شیر گاهى (صفات و ویژگى‏هاى روحى مادر را به فرزند) منتقل مى‏كند .»

در این گفتار امام پنجم علیه السلام از تاثیر شیر مادر در انتقال زشتى‏ها و زیبایى‏هاى ظاهرى مادر به فرزند سخن به میان آورده است .

بنابراین نقش وراثتى و محیطى مادر در تربیت فرزندان نباید مورد غفلت قرار گیرد . گذشته از تاثیر مادران در نسل آینده، وجود پدر نیز به عنوان مدیر خانواده نقش به سزایى در ساختار شخصیتى كودك دارد . طبق فرموده امام باقر علیه السلام، صلاحیت و شایستگى‏هاى پدر از جمله خصلت هایى است كه در پرتو آن فرزندان از انحرافات و كجروى‏ها محفوظ مى‏مانند . آن حضرت فرمود: «یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم (2) ; اطفال در سایه صلاحیت و شایستگى پدرانشان [از انحرافات] مصون مى‏مانند .»

در حقیقت مجموعه اعمال، رفتار و گفتار پدر، در شكل‏گیرى شخصیت آینده كودك كار ساز خواهد بود . افزون بر این پدر به عنوان مدیر اقتصادى خانواده مى‏تواند با كسب در آمد صحیح و به دست آوردن روزى حلال در روحیات و صفات كودك، تاثیر قابل توجهى داشته باشد . به همین جهت امام باقر علیه السلام به پدرانى كه تلاش مى‏كنند سفره‏هاى منازل خود را با روزى حلال بیارایند مژده مى‏دهد كه: «آنان در روز قیامت‏با سیمایى نورانى همانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهند نمود . لقى الله عزوجل یوم القیامة ووجهه مثل القمر لیلة البدر . (3) »

تكریم شخصیت كودك

مربى شایسته با بهره‏گیرى از روش‏هاى متنوع، به تكریم شخصیت كودك مى‏پردازد و از این طریق زمینه تربیت صحیح و اعتلاى صفات نیك را در وجود او فراهم مى‏سازد . او مى‏داند كه مهم‏ترین مشكل كودكان و نوجوانان، احساس حقارت و عدم اتكا به نفس است و انسان همان طور كه به آب و غذا نیازمند است‏به تكریم و توجه دیگران نیاز دارد، بلكه این نیازهاى عاطفى و معنوى او به مراتب بیشتر از نیازهاى جسمانى اوست .

عمده‏ترین دلیل ناسازگارى در فرزندان و علت‏بسیارى از ناهنجارى‏ها را باید در احساس حقارت و كم توجهى والدین به فرزند جست وجو نمود . این فقر روحى و روانى را مى‏توان از راه‏هاى زیر بر طرف نمود:

الف) گزینش نام نیك

نام هر شخص نشانگر اعتقادات، ملیت، فرهنگ و خواسته‏هاى درونى او و خانواده‏اش مى‏باشد . اسمى كه براى یك كودك انتخاب مى‏شود در تكریم و تحقیر شخصیت وى نقش دارد . كودكانى كه نام زیبا و پسندیده دارند، غالبا مورد تقدیر و توجه دیگران هستند و از شنیدن تمجیدها و افتخاراتى كه نامشان موجب آن است لذت مى‏برند; بر عكس كسانى كه والدین آنان هنگام انتخاب نام به معنى و محتواى آن بى توجه بوده و یك اسم نامناسب و بیگانه از فرهنگ خودى را براى فرزند خود انتخاب كرده‏اند، در آینده احساس حقارت نموده و احیانا مورد ملامت و سرزنش قرار خواهند گرفت . در سیره امام باقر علیه السلام به این نكته توجه خاصى مبذول شده است . آن حضرت در مورد انتخاب نام زیبا براى فرزندان چنین رهنمود مى‏دهد: «اصدق الاسماء ماسمى بالعبودیة وافضلها اسماء الانبیاء (4) ; دوست داشتنى‏ترین اسم‏ها آن است كه حاكى از بندگى خدا باشد و بهترین آن‏ها نام‏هاى پیامبران است .»

امام پنجم علیه السلام نام‏هاى فرزندان خویش را نیز از بهترین نام‏ها برگزیده بود . نام‏هاى فرزندان آن حضرت بدین ترتیب است:

1- جعفر علیه السلام 2- عبدالله 3- ابراهیم 4- على 5- زینب 6- ام سلمه (5)

پیشواى پنجم به این شیوه تربیتى آن چنان اهمیت مى‏داد كه حتى دستور داده بود پایین‏ترین طبقات اجتماع را هم با القاب و نام‏هاى تحقیرآمیز صدا نكنند، بلكه با بهترین نام‏ها از آنان یاد كنند و مى‏فرمود: «سموهم باحسن اسمائهم (6) ; با نیك‏ترین نامشان آن‏ها را صدا بزنید .» و به این ترتیب از توهین و تحقیر شخصیت آنان جلوگیرى مى‏نمود .

ب) گفت وگوى صمیمانه

یكى از راه‏هاى انتقال آموزه‏هاى تربیتى به كودكان و نوجوانان ایجاد ارتباط كلامى با لحنى دلپذیر مى‏باشد . تجربه نشان مى‏دهد كه اگر لحن و صوت والدین، مربیان و مبلغان در ارتباط كلامى داراى بار عاطفى و مثبت‏باشد، آنان در ایجاد ارتباط و نفوذ در دل مخاطب نوجوان موفق خواهند بود . كلمات دلنشین، سخنان نیكو، ملایم و محبت‏آمیز از مشكلات روحى و ناهنجارى‏هاى كودكان و نوجوانان كاسته و رنج‏هاى درونى آنان را التیام مى‏بخشد . ریشه بسیارى از تندخویى‏ها، خشونت‏ها، لجبازى‏ها، زورگویى‏ها، بدبینى‏ها، افسردگى‏ها و گوشه‏گیرى و ناامیدى‏ها را مى‏توان با ارتباط كلامى صحیح و نیكو از میان برداشت . امام باقر علیه السلام با اشاره به این شیوه كارآمد تربیتى مى‏فرماید: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لكم (7) ; به زیباترین صورتى كه میل دارید مردم با شما سخن بگویند با آنان سخن بگویید .»

آرى همانطورى كه انسان دوست ندارد دیگران با او بى ادبانه، خشن، آمرانه، خشك و با لحنى تند سخن بگویند، دیگران هم چنین انتظارى از او دارند . این نكته در مورد ارتباط كلامى با كودكان از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است و نقش كلیدى در تربیت ایفا مى‏كند . زیرا روح كودكان لطیف‏تر و تحمل آنان كمتر مى‏باشد .

ج) سلام دادن به فرزندان

سلام دادن به كودكان عزت نفس را در آنان تقویت مى‏كند و یكى از بهترین راه‏هاى ارتباط اجتماعى و نفوذ در شخصیت كودكان است . این عمل كه یكى از والاترین آموزه‏هاى تربیتى دین مبین اسلام به شمار مى‏رود نكات مثبت فراوانى را در خود جاى داده است كه از جمله آن‏ها: تقویت روابط بین مربى و متربى، رفع كدورت و ناراحتى‏هاى احتمالى، تقویت روحیه‏ها و نزدیكى دل‏هاست . گذشته از این‏ها سلام دادن والدین و مربیان با صداى رسا و آهنگى دلنشین به فرزندان، عزت نفس را در آنان تقویت نموده و روحیه خود باورى و احساس شخصیت را در وجود آنان استحكام خواهد بخشید و آنان نیز اینگونه عادت خواهند كرد .

اگر این عمل ادامه یابد، تربیت كودك توام با نشاط و موفقیت پیش خواهد رفت . امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «ان الله یحب افشاء السلام (8) ; خداوند دوست دارد كه سلام با لحنى رسا [و دلپذیر ] باشد .» و این نكته برگرفته از آموزه‏هاى تربیتى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى‏باشد كه فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترك نخواهم كرد . . . كه یكى از آنان سلام كردن به كودكان مى‏باشد، تا بعد از من یك رسم رایج‏شود . (9) »

د) ابراز محبت‏به كودكان

یكى از راه‏هاى پرورش اعتماد به نفس در فرزندان، ابراز محبت‏به آن‏هاست . كودك همان طورى كه به آب و غذا نیاز دارد به محبت هم نیاز دارد . بوسه زدن بر صورت فرزند، به آغوش گرفتن، گفت و گوى محبت‏آمیز، نوعى اظهار علاقه و محبت است . این عمل فقر عاطفى كودكان را جبران كرده و روحیه اعتماد به نفس و خودباورى را در آنان تقویت مى‏كند و در نتیجه زمینه تربیت صحیح در وجود آنان فراهم مى‏گردد .

امام باقر علیه السلام در موارد بسیارى از این شیوه تربیتى در مورد فرزندان خود استفاده مى‏كرد . چنانكه محمد بن مسلم مى‏گوید: در حضور امام باقر علیه السلام بودم كه فرزند خردسالش جعفر وارد شد . پیشواى پنجم فرزندش را به آغوش كشیده و به سینه خود چسبانید و آن‏گاه با كلمات زیبا و محبت‏آمیز با وى به گفت وگو پرداخت (10) .

در اینجا یادآورى دو نكته مهم ضرورى است:

اول - اعتدال در محبت

در ابراز محبت و تكریم شخصیت كودك نباید راه افراط را پیمود . زیرا در آن صورت علاوه بر این كه نمى‏توان نتیجه صحیح تربیتى گرفت، بلكه شخصیت كودك در اثر زیاده روى والدین در ابراز محبت‏هاى نابجا لطمه جبران ناپذیرى خواهد خورد . چرا كه این كودك از خود راضى، از جامعه توقعات و انتظارات نابه‏جایى خواهد داشت و در صورت بى‏اعتنایى دیگران به این خواسته‏هاى بى مورد وى، كودك نازپرورده از خود و زندگى بیزار و مایوس شده و دچار عقده حقارت خواهد شد . آرى

             نازپرورده تنعم نبرد راه به جاى              عاشقى شیوه رندان بلاكش باشد

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «شر الابآء من دعاه البر الى الافراط (11) ; بدترین پدران آن‏هایى هستند كه در نیكى و محبت [نسبت‏به فرزندان خود] زیاده روى نمایند .»

دوم - رعایت مساوات در میان فرزندان

از نكات قابل توجهى كه در تربیت فرزندان وجود دارد رعایت مساوات در رفع نیازهاى آنان مى‏باشد . این مساله در مورد نیازهاى معنوى و عاطفى بیشتر جلوه‏گر است، والدین لزوما باید در ابراز محبت در ظاهر مساوات را رعایت كنند، گرچه در باطن بنا به علت‏هاى مختلف، یكى از فرزندان را بیشتر از دیگرى دوست داشته باشند .

در حدیث ذیل با رفتار امام باقر علیه السلام و علت این امر آشنا مى‏شویم:

امام صادق علیه السلام به نقل از پدر گرامى‏اش مى‏فرماید: به خدا قسم، رفتار من با بعضى از فرزندانم از روى تكلف و بى میلى است . او را روى زانوى خود مى‏نشانم، محبت‏بسیار مى‏كنم، از وى شكرگزارى و قدر دانى مى‏نمایم با آنكه این همه احترام و حبت‏شایسته فرزند دیگر من است . به این تكلف تن مى‏دهم تا آنكه فرزند شایسته‏ام از شر آنان مصون باشد و آنان رفتارى را كه برادران یوسف با یوسف انجام دادند مرتكب نشوند . خداوند سوره یوسف را نفرستاد مگر به عنوان نمونه و مثال كه بعضى از ما نسبت‏به بعضى دیگر حسد نورزیم چنانكه برادران یوسف به او حسد كرده و ستم نمودند (12) .


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ] [ 8:55 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

عبادت در کودکی

جلوه‏های رفتاری حضرت زهرا سلام‏ اللّه‏ علیها

عبادت در کودکی

یکی از محورهای اساسی که حضرت زهرا(س) بدان توجه و تأکید داشتند بُعد پرستش و گرایش فرزندان به انجام تکلیف عبادی و الهی بود. آن حضرت شوق بندگی و خضوع در برابر معبود را از همان دوران کودکی در جان فرزندان خود تقویت نموده و آنان را چنان تربیت کرد که بهترین کارها را عبادت خداوند دانسته و از آن بالاترین لذتها را می‏بردند.

دخت گرامی رسول اکرم(ص) بر این مطلب تأکید داشت که بچه‏ها را از کوچکی به انجام عبادت فرا خواند و آنان را به خدا پیوند دهد و بذر محبت و ارتباط با خدا را در کام آنان بیفشاند تا انجام تکلیف برای آنان نه تنها رنج و مشقتی نداشته باشد بلکه با شوق و اشتیاق به استقبال آن بروند.

بر این اساس فاطمه(س) فرزندان خود را حتی به شب‏زنده‏داری عادت می‏داد. البته او شیوه ی تربیت را به خوبی می‏دانست و به گونه‏ای برخورد می‏کرد که در حد توان و استعداد فرزندان باشد.

حضرت در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کودکان خود را به بیداری و نخفتن وادار می‏کرد. ممکن است کسی تعجب کند که او چگونه بچه‏ها را به این کار که حتی برای اشخاص بزرگ هم زحمت دارد وادار می‏کرد.

حضرت در روز بچه‏ها را می‏خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می‏داد تا بدین‏گونه زمینه و موقعیت بهتر و مطلوبتری از نظر جسمی و روحی برای شب‏زنده‏داری داشته باشند. او به حدی در این کار جدی و قاطع بود که نمی‏گذاشت احدی از اهل خانه خوابش ببرد و می‏فرمود:محروم است کسی که از برکات شب قدر محروم بماند.

 گویا فاطمه(س) می‏خواهد از دوران کودکی در قلب پاک فرزندان خود جمال خدا را به تجلی و جان و زبانشان را به حلاوت و شیرینی عبادت آشنا کند و محبوب راستین را به آنان نشان دهد تا در جوانی جذب جلوه‏های دروغین نشوند. این روش تربیتی فاطمه(س) به عنوان یک سنت بسیار پسندیده و قابل اجرا در گفتار امامان معصوم(ع) نیز به چشم می‏خورد.

از جمله امام صادق(ع) فرمودند: زمانی که کودک به سن شش سالگی رسید او را به نماز و چنانچه تحمل گرفتن روزه داشت، او را به انجام آن وادار نمایید.

در همین راستا است که امام صادق(ع) می‏فرماید:وقتی که بچه هفت ساله شد به او بگویید دست و صورت خود را بشوید و نماز بخواند، اما وقتی به سن نه سالگی رسید باید وضوی درست و کامل را به او بیاموزید و سفارش مؤکد کنید تا نماز بخواند و در صورت ضرورت می‏توانید او را با تنبیه به نماز وادارید.

اگر خانواده در بعد پرستش فرزند مراقبت کند و در پایه‏گذاری شخصیت کودک تلاش نموده و حس دینی او را تقویت نماید، ثمره آن در جوانی نصیب کل جامعه اسلامی می‏شود.

مسابقه و رقابتهای سازنده

روبه‏رو ساختن کودکان با مشکلات و فراهم نمودن امکان رقابت برای آنها موجب اعتماد به نفس آنان می‏شود. اعتماد به نفس که نقطه ی مقابل حس حقارت و خودکم‏بینی است، به قدری ارزشمند و سرنوشت‏ساز است که اولیای کودک باید به هر قیمتی که شده این حس را در کودک خود به وجود آورند، چرا که در غیر این صورت، کودکِ دلبند خود را بدون هرگونه سلاح به میدان نبردی فرستاده‏اند که قدرتمندان زیادی در این میدان به زمین خورده‏اند. به نوشته بعضی از روان‏شناسان، یکی از عمده‏ترین اهداف در تربیت کودکان، ایجاد نوعی احساس واقعی اعتماد به نفس است.

به شهادت تاریخ، فرزندان حضرت فاطمه(س) هرگز تسلیم باطل و مرعوب زور نشدند، و در تمام مراحل زندگی فردی و اجتماعی، بزرگواری، عزت نفس و کمالات انسانی خود را حفظ کردند و این موفقیت، ریشه در اعتمادی داشت که در دوران طفولیت نسبت به خود پیدا کردند.

 رعایت عدل و انصاف در باره ی کودکان

رفتار هماهنگ و عادلانه و بذل محبت و توجه به طور مساوی به فرزندان، اصل سازنده‏ای است که تا اعماق وجود کودک، اثر می‏گذارد. در برخی از روایات معصومین(ع)، سفارش شده است که پدر و مادر از تبعیض و عدم رعایت انصاف، پرهیز کنند، بلکه عدالت و به یک چشم نگریستن را سرلوحه رفتار خانوادگی خود قرار بدهند. پدر و مادر نباید در مواقعی مانند خرید لباس، هدیه و پاسخ سلام، روح کودک را با مراعات نکردن انصاف، آزار دهند. ناگفته نماند، اینکه پدر یا مادر به یکی از فرزندان خود، علاقه ی ویژه و بخصوصی داشته باشد، تا حدودی طبیعی است و شاید خارج از اراده ی آنها باشد، اما نکته مهم و اساسی این است که نباید این علاقه ویژه در رفتار و عملکرد پدر و مادر تأثیر گذارد، به گونه‏ای که سایرین، متوجه این علاقه و ارتباط ویژه شوند.

 نمونه‏هایی در زندگی خانوادگی حضرت زهرا(س) دیده می‏شود که نشانگر توجه و دقت نسبت به این موضوع مهم می‏باشد.

روزی امام حسن(ع) نزد پیامبر(ص) آمد و اظهار تشنگی کرد، از پیامبر تقاضای آب نمود، رسول خدا(ص) بی‏درنگ برخاسته و ظرفی برداشت و از گوسفندی که داخل منزل بود، مقداری شیر دوشید و به امام حسن(ع) داد. در این هنگام امام حسین(ع) خواست تا ظرف شیر را از برادرش بگیرد، اما پیامبر به حمایت از امام حسن مانع گرفتن ظرف از امام حسن(ع) شد. فاطمه زهرا(س) که شاهد این ماجرا بود، به پیامبر گفت: گویا حسن(ع) برای شما عزیزتر از حسین(ع) است. پیامبر فرمود: نه، هر دو برایم عزیز و محبوبند، ولی چون اول حسن(ع)، تقاضای آب کرد، او را مقدم داشتم.

 این حادثه کوتاه ولی پراهمیت تاریخی به ما می‏آموزد که حضرت زهرا(س) هنگامی که احساس می‏کند که تبعیضی در کار است، بی‏درنگ واکنش نشان می‏دهد، و با توضیحاتی که از پدرش می‏شنود، متقاعد می‏گردد که تبعیضی در کار نیست. به هر حال، اهتمام فاطمه زهرا(س) به عدم تبعیض بین کودکان، قابل توجه و تأمل است.

به امید روزی که تمام مادران جامعه اسلامی ما به حضرت فاطمه(س) اقتدا کنند و جوانان ما از فرزندان فاطمه و علی علیهماالسلام درس زندگی بیاموزند و به امید روزی که مردم نسبت به خاندان وحی و رسالت، چنان معرفتی پیدا کنند که در تمام امور، شیوه و روش آنها را سرمشق خود قرار دهند.

 

[ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ] [ 9:42 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

امام علی(ع)و تربیت فرزند

نقش آفرینان در تربیت فرزند

مادر خانواده که رکن دیگر خانواده است همانند پدر نقش عمده‏ای‏در تربیت فرزندان دارد، مادر علاوه بر اینکه از عوامل تاثیرگذار وراثتی به حساب می‏آید از حیث تاثیر محیطی نیز نقش تعیین‏کننده‏ای دارد زیرا به عنوان رکن دیگر خانواده همانند پدر درتامین فضای عاطفی و ایجاد محیط امن و آرام برای فرزندان موثراست و از این مهمتر نقش بسیار تعیین کننده او از هنگام انعقادنطفه تا رسیدن به سن آموزش و رفتن به مدرسه است که در مقایسه‏با نقش پدر در این مقطع بسیار با اهمیت‏تر است زیرا در دوران‏جنینی مادر مستقیم‏ترین نقش را دارا است و پس از او نیز به خصوص‏در سالهای اولیه نقش مادر برجسته‏تر است و این تاثیر به ویژه‏در دو سال شیرخوارگی به اوج می‏رسد چرا که شیر مادر به عنوان‏مهمترین منبع تغذیه کودک، علاوه بر تاثیر اساسی در تامین‏سلامتی کودک می‏تواند در شکل گیری روانی و اخلاقی او نیز موثرباشد از اینرو در سیره تربیتی معصومین(علیهم السلام) به خصوص‏امام علی(ع)بر نقش و اهمیت‏شیر مادر و نیز انتخاب دایه شایسته‏بسیار تاکید شده است.

 علی(ع)فرموده است: «انظروا من ترضع‏اولادکم فان الولد یشب‏علیه‏» ; نگاه کنید کدام زن به فرزند شماشیر می‏دهد، زیرا فرزند بر آن رشد می‏کند.»

 و در حدیث دیگر

 می‏فرماید «همچنان که برای ازدواج همسر انتخاب می‏کنید برای شیردادن به فرزندانتان نیز دایه انتخاب نمایید زیرا شیر سرنوشت راتغییر می‏دهد.»

 علاوه براینکه حضرت بر انتخاب دایه و تاثیر شیرتاکید نموده‏اند از شیر دادن چند دسته زنان به فرزندان منع‏نموده‏اند و از آن جمله می‏توان به زنان کودن، نادان، دیوانه،فاحشه و بدکار اشاره نمود; آن حضرت فرموده‏اند: «از دادن شیرزنان فاحشه و دیوانه به فرزندانتان بپرهیزید زیرا شیر تاثیرمی‏گذارد.» و در سخن دیگری فرمودند: «از زنان کودن و نادان‏طلب شیر برای فرزندانتان ننمایید زیرا شیر بر سرنوشت غلبه‏می‏کند.»

 ب)دوستان:

 دوستان و همسالان از مهمترین عوامل تاثیر گذار بر تربیت‏فرزندان به حساب می‏آیند; فرزندان به خصوص در دوران جوانی گرایش‏زیادی به دوستان دارند و فرصت زیادی را به همنشینی با آنان‏اختصاص می‏دهندو همین همنشینی و رفاقت زمینه تاثیر پذیری آنان‏از یکدیگر را فراهم می‏سازد.

 علی(ع)در سیره تربیتی

 خود توجه ویژه‏ای به نقش تربیتی دوستان معطوف داشته‏اند و ضمن‏بیان آثار مثبت و منفی دوستان، فرزندان خود را به همنشینی ورفاقت‏با دوستان صالح و شایسته توصیه می‏نمودند.

 آن حضرت خطاب‏به فرزندش امام حسن(ع)فرمودند: «قبل از پرسش از راه ومسیر(درمسافرت)از(اخلاق و خصوصیات) رفیق و همراهت پرسش نما.»

 همچنین در توصیه به محمدبن حنفیه فرموده‏است: «فرزندم!...

 ازبهترین بهره انسان دوست و همنشین صالح است، با نیکوکاران‏همنشین شو تا از آنان باشی و از بدکاران و اهل شر و کسانی‏که به‏واسطه کارهای باطل و سخنان مهیج و ساختگی تو را از یاد خدا ومرگ باز می‏دارند دوری کن، تااز آنان نباشی...»

 علی(ع)علاوه براینکه فرزندان خود را به دوستی با نیکوکاران سفارش و از دوستی‏باناصالحان برحذرمی‏داشته، مصادیق و نمونه‏هایی از دوستان ناصالح‏رانیز معرفی می‏نمود تا اینکه فرزندان با آگاهی بیشتر و بینشی‏وسیعتر به انتخاب دوستان بپردازند. آن حضرت در موعظه‏ای به‏فرزندش حسن(ع)او را از همنشینی با افراد نادان و کودن، بخیل،تبهکار و دروغگو برحذر داشته‏اند: «...فرزندم! از دوستی نادان‏بپرهیز زیرا او آنچه را سخت‏بدان نیازمندی از تو دریغ دارد واز دوستی تبهکار بپرهیز که به اندک بهایی تو را بفروشد و ازدوستی دروغگو بپرهیز که او سرابی ماند که دور را به تو نزدیک ونزدیک را به تو دور می‏کند.»

 نکته این است که والدین به ویژه‏پدر نقش مهمی در دوست‏یابی شایسته برای فرزندانشان دارندعلی(ع)در دیدگاهی بلند و ظریف غیر مستقیم راهکاری جالب توجه دراین زمینه ارائه داده‏اند، و آن اینکه والدین با افراد صالح وشایسته که فرزندان صالح و شایسته دارند، رابطه‏دوستی و همنشینی‏پیدا نمایند تا در پرتو ارتباط والدین، فرزندان نیز با هم دوست‏و همنشین گردند،

 آن حضرت فرموده‏اند: «موده الاباء قرابه‏بین‏الابناء...; دوستی پدران سبب نزدیکی فرزندان به هم‏می‏گردد...» و از حدیث دیگری از آن حضرت معلوم می‏شود دوستی‏والدین چنان در ارتباط فرزندان موثر است که به منزله رابطه‏نسبی و خویشاوندی بین آنان به حساب می‏آید.

 ج)انجمنها و گروهها:

 انجمنها، گروهها و تشکلها نیز یکی از عوامل محیطی موثر برتربیت فرزندان است، فرزندان، هنگامی که به گروه یا تشکلی تعلق‏گیرند و در مجالس و محافل آنان شرکت نمایند تحت تاثیر ویژگیهاو رفتارهای آن گروه و تشکل قرار می‏گیرند و چنان چه آن تشکل، ازمجموعه افراد نیک تشکیل یافته باشد بر فرزند تاثیر مثبت و اگراز ناصالحان تکون یافته باشد تاثیر منفی در او خواهدگذاشت،علی(ع)در وصیت‏به امام حسن(ع)فرمود: «قارن اهل الخیر منهم وباین اهل الشر تبن‏عنهم; با گروه خوبان و نیکوکاران همنشین شوتا از آنان باشی و از گروه بدان و شرور دور باش تا از آنان‏نباشی.» همچنین در حدیث دیگر فرزندش را از حضور در مجالس ومحافل نامطمئن و در مظان بدی بر حذر داشته است

 آن حضرت در وصیت‏به فرزندش امام حسن(ع)فرموده‏اند: «ایاک و مواطن التهمه والمجلس المظنون به السوء لان قرین السوء یغیر جلیسه; از حضور درمحلهای تهمت‏زا و مجلسی که گمان بدی در آن می‏رود بپرهیز، چون‏همنشین بد، همنشین خود را دگرگون می‏کند.»

 د)علماء و دانشمندان:

 از دیگر عوامل تاثیر گذار در تربیت فرزندان، قشر عالم ودانشمندان هستند، علما و دانشمندان غالبابه خاطر برخورداری ازفضایل علمی و عملی تاثیر شگرفی در دیگران بخصوص شاگردان خوددارند و بخصوص اگر عالم دینی و وارسته باشند همنشینی و ارتباطبا آنان در تهذیب نفس و الگوپذیری اخلاقی تاثیر فراوانی خواهدداشت، فرزندان در پرتو ارتباط با چنین قشری از جامعه کسب بزرگی‏و شرافت‏خواهند نمود. امیرمومنان(ع)در وصیت‏به فرزندش امام‏حسین(ع) فرموده‏اند: «...من خالط العلماء وقر و من خالط الانذال‏حقر...; فرزندم! کسی که با علماء و دانشمندان رفت و آمد داشته‏باشد از آنان کسب بزرگی نماید و کسی که با افراد پست ارتباطداشته باشد پست و حقیر گردد...»

 ه)همسایگان:

 همسایگان نیز یکی از عوامل تاثیر گذار محیطی به حساب‏می‏آیند، آنها به دلیل ارتباط زیاد که به طور طبیعی وجود دارددر یکدیگر تاثیر می‏گذارند و در این میان تاثیر فرزندان بریکدیگر و ارتباط آنها با هم به خصوص اگر همسال و هم‏جنس باشندچشمگیرتر است در سیره تربیتی امام‏علی(ع)به دلیل تاثیر زیادتربیتی همسایگان بر یکدیگر، این عامل مورد توجه واقع گردید وسفارش شده انسان قبل از انتخاب محل زندگی از همسایگان و وضعیت‏اخلاقی آنان تحقیق کند. آن حضرت خطاب به فرزندش امام‏حسن(ع)فرمود: «...سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل‏الدار; فرزندم...! قبل از طی طریق سفر از وضعیت رفیق و همسفرت‏سوال کن و قبل از انتخاب خانه درباره همسایه(وضعیت اخلاقی‏آنان) پرسش نما.»

 خلاصه و نتیجه گیری

 در این مقاله از چهار مبحث‏سخن به میان آمد و در مبحث اول‏ابتداء به اهمیت تربیت فرزندان از دیدگاه امام‏علی(ع) اشاره‏گردید سپس به ضرورت تسریع در آن پرداخته شد و آنگاه به هدف‏نهایی از تربیت فرزند که همانا مطیع شدن آنها برای خداوند است‏اشاره شد، در مبحث دوم ابعادگوناگون تربیت انسان و انواع آن‏مورد بحث قرار گرفت و از تربیت دینی، اخلاقی، اجتماعی و جسمانی‏سخن به میان آمد و دیدگاههای آن حضرت درباره هر یک بیان گردید،در مبحث‏سوم شیوه‏های تربیتی در سیره وکلام امام‏علی(ع)مورد بررسی‏قرار گرفت و به چهار شیوه آن حضرت از جمله شیوه محبت، شیوه‏احترام به شخصیت فرزند، شیوه تشویق و تنبیه و شیوه الگویی‏اشاره گردید و برای هریک نمونه‏هایی از سیره عملی آن حضرت بیان‏گردید و در مبحث چهارم از عوامل تربیت‏سخن به میان آمد و این‏عوامل به دو دسته، عوامل وراثتی و محیطی تقسیم گردید و در بخش‏محیطی از عوامل مهم خانواده، عامل دوستان، عامل گروهها وتشکلها، عامل قشر خاص علماء و دانشمندان و عامل همسایگان یادشده است. از بررسی سیره و دیدگاههای تربیتی امام علی(ع)به‏مقداری که در این مقاله آمده نتایج زیر قابل ارائه است:

 1- در سیره تربیتی امام علی(ع)همه عناصر یک نظام تربیتی جامع‏ارائه شده است. چرا که هم از اهمیت و ضرورت تربیت و هم ابعادگوناگون آن و هم از اهداف، شیوه‏ها و عوامل موثر در تربیت‏سخن‏به میان آمده است و این حکایت از جامعیت نظام تربیتی آن حضرت‏دارد.

 2- از آنجا که در سیره تربیتی آن حضرت هدف نهایی از تربیت‏فرزندان اطاعت از خداوند و رسیدن به مقام عبودیت است در نتیجه‏در توجه به ابعاد تربیتی یکسان نگریسته نشده و بلکه در سیره‏تربیتی ایشان بعد دینی و اخلاقی بیش از سایر ابعاد مورد توجه‏واقع گردیده است، چرا که عمدتادر پرتو تربیت این دو بعد است که‏انسان به آن هدف نایل می‏شود و سایر ابعاد عمدتاوسیله و ابزاربرای تربیت‏بهتر این دو بعد است، درحالی که در تربیت غیر اسلامی‏و غربی چون هدف عمدتاتربیت‏شهروند خوب و رسیدن به رفاه مادی‏است تربیت دینی و اخلاقی نه تنها در اولویت نیست که از سایرابعاد کمتر مورد توجه قرار می‏گیرد.

 3- علی(ع)در بخش تربیت دینی مساله مراحل تربیت را به خوبی‏مورد توجه قرار داده‏اند و به ویژه در دوره کودکی تواناییها وظرفیت کودک را کاملا رعایت نموده‏اند و از این رو در مساله نمازکه از بارزترین نمودهای تربیت دینی است تا قبل از سن ده‏سالگی(سن تمییز)فقط سفارش به تعلیم و آموزش نماز و زمینه‏سازی‏برای اقامه آن درسنین بعد نموده‏اند اما از ده سالگی به بعد براقامه نماز فرزندان تاکید نموده‏اند، همچنین در آشنا نمودن‏کودکان به علوم اهلبیت(علیهم السلام)و عقاید حقه در روایت تعبیربه «ما ینفعهم‏» شده که دلالت دارد در دوره کودکی، فرزندان‏استعداد فراگیری و تعلیم همه آنها را ندارند; علاوه بر اینها آن‏حضرت، در سخنی کوتاه و عمیق به شیوه رفتار با کودکان در این‏دوره اشاره نموده‏اند و فرموده‏اند: «من کان له ولد صبا» ; هرکه فرزند کودک دارد باید کودکانه با او رفتار نماید. و همه‏اینها حکایت از توجه عمیق آن حضرت به مراحل رشد و تربیت‏فرزندان دارد.

 4- از آنچه در این مقاله آمده معلوم گردید که از دیدگاه‏امام‏علی(ع)و در سیره‏تربیتی آن حضرت خانواده مهمترین و اساسی‏ترین نقش را داراست ودر مقایسه با سایر عوامل از تاثیر بیشتری برخوردار است و این‏بدان دلیل است که اولا در تاثیر عامل وراثتی فقط عامل خانواده‏موثر است و سایر عوامل محیطی نقشی ندارند; ثانیا فرزندان تاپیش از بلوغ در مجموع بیشترین بخش عمرشان در کانون خانواده‏وتحت نظارت آنان سپری می‏شود; ثالثا نقش الگویی والدین به ویژه‏در تربیت اخلاقی بسیار چشمگیر و اساسی است و رابعا خانواده تنهاخود عامل تاثیرگذاری محیطی در تربیت فرزندان است که زمینه سازسایر عوامل محیطی است، چرا که از طریق ارتباطات اجتماعی زمینه‏دوست‏یابی شایسته را برای فرزندان فراهم می‏نمایند، و این‏خانواده است که محله مناسب، همسایه لایق، مدرسه مطلوب و... رابرای فرزندان فراهم می‏نمایند، همچنین معلوم گردید که نقش پدربه خصوص در زمینه‏سازی سایر عوامل محیطی برجسته‏تر از مادر بوده‏و در مقابل در دوران جنینی و سالهای اول تولد نقش مستقیم مادربرجسته‏تر از پدر است ولی در مجموع وظیفه و مسوولیت پدر در قبال‏تربیت فرزندان سنگین‏تر و بیشتر از مادر است و به همین خاطرعلی(ع)در مواعظ و توصیه‏ها بیشتر فرزندان پسر خود را مورد خطاب‏قرار داده‏اند ومسوولیت آنهارا بیشتر تذکرداده‏اند.

 5- پس از خانواده عامل دوستان و همسالان بیش از دیگر عوامل‏مورد توجه حضرت واقع گردید و این به خاطر نقش مهم و مستقیم‏دوستان در تربیت فرزندان است، علاوه بر این سایر عوامل مانندهمسایگان و انجمنها نیز به نحوی به عامل دوستان برمی‏گردد چون‏آنها نیز زمینه دوست‏یابی را فراهم می‏نمایند.

 6- در سیره تربیتی و دیدگاههای حضرت علی(ع)به نکاتی برمی‏خوریم که به روشنی معلوم می‏شود آن حضرت پیشرو در بسیاری ازنکات تربیتی بوده که صاحب نظران امر تعلیم و تربیت دنیای امروزبه خصوص صاحب‏نظران غربی سالهای سال بعد و پس از آزمایش‏های مکرربدان رسیده‏اند، برای نمونه بحث تاثیر وراثت و محیط که ازکهن‏ترین مباحث تعلیم و تربیت و روانشناسی است و به‏نحو شایسته‏ای‏مورد توجه آن حضرت بوده است، همچنین بحث مراحل تربیت و رشدکودک و اصولا توجه به کودک و تربیت متناسب او که عمدتا در قرن‏نوزدهم و بیستم تحت عنوان روانشناسی رشد کودک مطرح گردید به‏نحو دقیق و ظریفی در سیره تربیتی آن حضرت مورد توجه واقع گردیداز همه مهمتر برخی تئوریهای روانشناسی است که از شاهکارهای‏روانشناسان و صاحب‏نظران امر تربیت‏به حساب می‏آید و سالها تاریخ‏روانشناسی و علوم تربیتی را تحت تاثیر قرار داده است درحالی‏که اینها ریشه در سیره تربیتی آن حضرت دارند، در یا تئوری‏انعکاس مشروط (Conditionet Reflx) اشاره نمود که عمدتا درروانشناسی یاد گیری مطرح می‏شوند، بر طبق این تئوری اساس‏یادگیری بر انعکاس مشروط قرار دارد که بر اثر مجاورت و مشابهت‏دوشیی‏ء با یکدیگر امر یادگیری آسان‏تر و بهتر صورت می‏گیرد،تئوری فوق برای اولین بار توسط پاولف روسی مطرح گردید و بعد ازآزمایشهای مختلفی که روی حیوان انجام داد نتیجه گرفت که‏عکس‏العمل طبیعی یک امر در شرایط خاصی به امر مجاور آن منتقل‏می‏شود. با کمی دقت آشکار می‏شود که این تئوری به‏نحو جامع‏تر وفراگیرتر در سخنان علی(ع)به عنوان یک شیوه تربیتی در بعد تربیت‏دینی مطرح شده است، بدین بیان که حضرت علی(ع)در حدیث‏خود درارتباط با نشان دادن اهمیت روز جمعه به عنوان روزی مقدس و بلکه‏عید هفته فرموده‏اند: «در روزهای جمعه برای زن و فرزندان خودمقداری میوه تهیه کنید تا آنان از جمعه‏ها خاطره خوش داشته‏باشند و از آن خوششان بیاید.» و این سخن عمیق و ظریف حضرت‏گرچه در خصوص روز جمعه مطرح گردید اما در واقع حضرت یک شیوه‏مهم رابرای تربیت دینی‏ارائه داده‏اند و جمعه به عنوان مثال ونمونه‏ای از آن است.

[ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ] [ 9:11 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

ولادت امام جواد علیه السلام مبارک

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

[ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ] [ 10:35 قبل از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]

عوامل مؤثر در جذب جوانان به نماز

دوران ما به سمت سويي روان است که دين باوري و احياي انگيزه­هاي ديني در سکوي نخست آن قرار گرفته است. پرداختن به ريشه­هاي تفاوت در بينش، گرايش و رفتارهاي ديني جوانان، براي آنان که هوشيارانه دست به فعاليت­هاي فرهنگي سازنده و تربيت علمي هدفمند مي­زنند، يک ضرورت است تا با عنايت به آن در برنامه­ريزي­هاي خود بتوانند در اين عرصه توفيق يابند.

 تقاضاي مذهب يکي از خواهش­هاي فطري بشر است که با فرا رسيدن بلوغ، مانند ساير تمايلات طبيعي در نهاد جوان بيدار مي­شود و او را به مجاهده و کوشش فرا مي­خواند. جوان به طور طبيعي رغبت وافري به مسائل مذهبي نشان مي­دهد و حساسيت زياد، او را دچار بحران انتخاب صحيح مي­کند.

 روان­شناسان معتقدند بين بلوغ و جهش ناگهاني احساسات مذهبي، ارتباط مستقيم وجود دارد. طبق نظر استانلي هال حداکثر اين احساسات مذهبي در 16 سالگي پيدا مي‌شوند که اين استعاله را مي­توان يک صورت خلاصه و فشرده شخصيت جوان دانست.

 نماز در ميان عبادات، جايگاه خاصّي دارد. نمازي که فرادي خوانده مي­شود، هر اندازه سرشار از اخلاص و معنويت باشد، تنها ارتباط يک فرد را با خدا برقرار مي­سازد. اما نماز جماعت از يک وسيله ارتباط ميان عبد و معبود فراتر مي­رود و جنبه­ي اجتماعي و سياسي به خود مي­گيرد. افزون بر اين نماز گروهي و دسته جمعي، حال و هواي ديگري دارد زيرا به لحاظ روح جمعي حاکم بر فضاي نماز، امواج معنويت بيشتري را مي­توان در آن مشاهده کرد. از ديگر حکمت­هاي نماز جماعت مي­توان به تأليف قلوب مسلمانان، شکسته شدن ديوار تفاخر و تکبر، نمايش شکوه و عظمت اسلام، تبليغ اصل امامت و تمرين پيروي از رهبري در شکل اقتدا به امام جماعت و بر هم زدن معادلات سياسي دشمنان اسلام اشاره کرد.

 عوامل دفع جوانان از نماز خصوصاً نماز جماعت را مي­توان به طور خلاصه اين چنين بيان کرد. تنبلي و سستي، عدم استقلال فکري در مسائل اعتقادي و پيروي از محيط، دوستان فاسد، نا آگاهي از فلسفه نماز و اهميت و جايگاه آن، محيط خانوادگي ناسالم، تربيت غير اسلامي، برخورد نامناسب در دوران کودکي از سوي متوليان امور فرهنگي، سلب توفيق ناشي از ارتکاب گناهان، ياس و نااميدي از رحمت خداوند، دنيازدگي، تضاد در گفتار و کردار بعضي از مبلغان ديني و مسلمان­نماها، برنامه­هاي موازي با نماز جماعت، اعتقاد به سخن «دلت پاک باشد، کافي است»، عدم اطّلاع از مسائل شرعي مانند چگونگي اقامه نماز و مقدمات آن، تغيير ارزش­ها و الگوها در جامعه، شبهات بي پاسخ در ذهن جوان، نقشه­هاي استعمار جواني، فقر، فساد و تبعيض در جامعه.

 اگر بخواهيم به عوامل و راهکارهاي جذب جوانان به نماز جماعت اشاره کنيم، مي­توانيم به اين عوامل اشاره کنيم؛ آگاهي از فلسفه نماز، تذکر آثار مفيد اقامه نماز، تذکر آثار شوم ترک نماز، اقامه­ي نماز در کودکي و نوجواني، تشويق­هاي کلامي و غير کلامي خصوصاً در موقعيت­هاي احساسي، برگزاري جشن تکليف در خانه و مدرسه، شرکت در جلسه قرآني، سعي والدين در کسب روزي حلال، مساجد کارآمد و فعال در زمينه­ي جذب جوانان به نماز، برگزاري نماز جماعت در مدارس، برخورد مناسب خانواده، برگزاري جلسات سخنراني و پرسش و پاسخ، همايش­ها و مسابقات با محوريت نماز، ارتباط نزديک و صميمي نهادهاي فرهنگي و مبلغان ديني با جوانان، استفاده از فرهيختگان و شخصيت­هاي برتر علمي، مذهبي و ورزشي جهت ترويج فرهنگ نماز، توليد و پخش کارهاي هنري با موضوع نماز از رسانه­هاي جمعي، برگزاري تئاتر و برنامه­هاي قصه­گويي در مکان‌هاي عمومي مانند پارک با محوريت نماز، تأليف کتاب‌هاي جذاب داستاني، تذکر مربيان ورزشي در باشگاه­ها، محوريت نماز در برنامه ريزي­ها مانند برنامه مسابقات ورزشي، تشريح زندگاني دانشمندان مسلمان و تکريم شخصيت جوانان در ارتباط با اين قشر.

بعضي از آفات تبليغ نماز جماعت و جذب جوانان به اين مهم، عبارتند از: تبليغ با نيت غير الهي، استفاده نامناسب از تهديد و تشويق، تبليغ خشک و عدم توجه به ظرافت­هاي روحي جوانان، تحميل انجام مستحبات نماز به کساني که تازه با نماز آشنا شده­اند، برگزاري کنفرانس­ها و اجلاس­هاي تشريفاتي در خصوص نماز و تعصب و تحکّم در تعليم مسائل ديني

دعوت جوانان به نماز در صورت انسجام و هماهنگي نهادهاي فرهنگي و عقيدتي ميسر است

تربيت سالم و صحيح کودکان و نوجوانان هدف نهايي والدين، اولياي مدرسه و مربيان و دست اندرکاران مسايل تربيتي است.

اين هدف موقعي تامين مي‌شود که عناصر و واحدهاي فرهنگي و عقيدتي لازم براي رسيدن به آن هدف بتوانند کارکردهاي خود را به نحو صحيح انجام دهند، در جامعه اسلامي انجام فرايض ديني از جمله نماز در فرآيند اجتماعي شدن مذهبي کودکان و نوجوانان نقش عمده‌اي را مي‌تواند ايفا نمايد جامعه اسلامي بر اسا س عقيده و ايدئولوژي استواراست که از روح مذهب سرچشمه گرفته است عادت دادن فرزندان به برپايي نماز و واقف ساختن آنها به اهميت اين فريضه نه تنها در تکوين شخصيت آنها بلکه در رابطه با اعضاي خانواده . رابطه با دوستان در جامعه اهميت بسزايي دارد.

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه سوم تیر 1388 ] [ 12:23 بعد از ظهر ] [ عمو روحانی ]

[ ]